X
تبلیغات
رمان

سلام .در این وبلاگ رمانها و اشعار و دلنوشته هایی به قلم خودم قرار میدم.

 کپی کردن هرکدام از مطالب این وبلاگ بدون اجازه ی رسمی از نویسنده(من) ، جرم محسوب شده و با شخص خاطی ، طبق قوانین جرایم اینترنتی برخورد خواهد شد.

یاحق....


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:53 | نویسنده : ف |
(!)تلویزیون آمد: .... خواب رفت!
(!)ز..ن..ا آمد: .... ازدواج رفت!
سود آمد: .... برکت رفت!
(!)مُد آمد: .... حیا رفت!
(!)فست فود و پرخوری آمد: ... سلامت رفت!
(!)رشوه آمد: .... حق رفت!
(!)دیر خوابی آمد: ... نماز صبح رفت!
(!)اسراف و مصرف گرایی آمد: .... قناعت رفت!
(!)قوم پرستی آمد:..برادری رفت!
(!)ماهواره آمد:...حجاب رفت!
(!)جوایز بانکی و گاوصندوق آمد:...زکات رفت!
(!)تلفن آمد:...صله رحم رفت!
اندیشه کنیم!!!
چه ها آمد،چه ها رفت....!؟
ﺁﯾﺎﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺩﺳﺘﺖ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﯾﺶ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﻭ ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﮔﺮﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ ﭘﺲ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮐﻮﺷﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ.
امیدوارم هر ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ می فرﺳﺘﺪ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﮑﻨﺪ...


پ.ن:حیفم اومد اینو نذارم!


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 21:42 | نویسنده : ف |
سلام میکنم بعد از یک ماه دوری از وب.

سلام میکنم به شمایی که همیشه بودین و تنهام نذاشتین و رک و راست میگم که عاشقتونم!

وقتی بعد از یه ماه اومدم وب ، باورم نمیشد کسی من رو یادش مونده باشه اما انگار اشتباه میکردم و خودم بی معرفت بودم!

وقتی اومدم ، 20 تا پیام تایید نشده داشتم که چندتاییش خصوصی بود اما بود!بود و من به همه افتخار کردم و بیشتر از قبل ، عاشقتون شدم!


و  اما حالا اومدم بگم که رمان دریا همون دریا بود رو توی نودهشتیا هم دارم میذارم.اونجا میذارم که مجبور بشم ادامه بدم. چون اصلا از اینکه رمانم روی هوا باشه خوشم نمیاد.

اینم آدرس تاپیکش:

http://www.forum.98ia.com/t1246322.html

با کمی ویرایش میذارمش و وقتی به جایی که اینجا گذاشتم رسید ، همزمان اینجا هم پست جدید خواهیم داشت.

البته دوست دارم اونجا هم بهم بپیوندید.

بازم میگم عاشقتونم به خدا!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 8:43 | نویسنده : ف |
برمیخیزم

برمیخیزم و به پشت سر مینگرم

چشم میبندم....چشم میگشایم و....

چه کردم؟در این یک سالی که گذشت چه کردم؟

و وای به حالم اگر سال بگذرد و همانی باشم که سال گذشته بودم.... بی هیچ پیشرفتی....


پ.ن:اول چهارشنبه ی آخر سالتون مبارک و بعد ، سال نو ، پیشاپیش مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشید پر از پیشرفت.


موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته های من

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 | 18:53 | نویسنده : ف |

یکی تا وقتی که هست قدرش رو نمیدونیم.هرروز از کنارش رد میشیم و شاید هم به زور بهش سلام میکنیم.وقتایی که خسته ایم شاید بهش اخم میکنیم.شاید هم بینی چین میدیم.فارغ از آینده.

شاید مقصر نیستیم.همه توی گذران زندگی ، توی رفت و آمد روز و شب ، همه چی رو گم میکنیم و گاهی هم خودمونیم که گم میشیم و دوست داریم کسی باشه که پیدامون کنه.

میون این قایم باشک بازی هامون با زندگی ، گاهی هم پیش میاد که عزیزی که گمش کرده بودیم ، که کنارمون بود و نمیدیدمش ، که گاهی با سستی جواب سلامش رو میدادیم ، که گاهی با تموم عزیز بودنش خیلی هم بهش توجهی نداشتیم ، میره و برنمیگرده.

اونوقته که هی با خودت آرزو میکنی ای کاش برگرده.که ای کاش برگرده و تو بتونی جبران کنی.

اگه کنار خانوادمون هستیم ، اگه کسی رو دوستش داریم ، همین حالا بهش بگیم که چقدر برامون عزیزه.که چقدر دوستش داریم. چون اگه دست زندگی ، به نحوی اون رو ازمون جدا کنه ، پشیمونیه که قد به قد توی قلبمون رشد و نمو پیدا میکنه و مثل خوره ، میخوردمون و روح و جسممون رو به جنون میکشه.

تمام این حرفها رو زدم که بگم ، 11 اسفند نزدیکه.که امروز 7 اسفنده.که 7 اسفند سال گذشته ، عزیزی رو کنارمون داشتیم و نفهمیدیم و 4 روز بعدش دیگه نبود که برامون عزیز باشه.که دیگه توی راه پله ها ، توی پارکینگ خونه ، و شاید خیلی جاهایی که هرروز میدیدمش ، هرروز میدیدیمش و گاهی میخندوندمون و گاهی از کم غذا خوردنمون شاکی میشد ، دیگه نیست و چقدر دلمون برای گهگاه غر زدنش هم تنگه!

قدر آن شیشه بدانیم که هست/نه در آن موقع که افتاد و شکست

پ.ن:یه حرف بی ربط دارم.حالم از فایرفاکس بهم میخوره!


موضوعات مرتبط: متفرقه ، اشعار و دلنوشته های من

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1392 | 18:46 | نویسنده : ف |

 

دهن کجی میکنند این قاب در ها

و من چه با افسوس و آه ، خیره شان میشوم تا

دهن راست کنند و تو را نشانم دهند...

ف-کوئین


موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته های من

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 20:2 | نویسنده : ف |

چشمانم به در است  ...

قاب در  ، پیش چشمانم  پر و خالی میشود و

تو نیستی که تصویر زیبایت را  قاب بگیرد و

چشمانم به در است  ...

 

ف-کوئین


موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته های من

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 | 14:48 | نویسنده : ف |
دیشب به یادت گل های باغچه را آب دادم و بهشان لبخندی زورکی زدم.

نمیدانم زورکی بودن لبخندم را فهمیدند یا نه؟اما با اخمی عقب کشیدند.

دیشب به یادت برگ برگ کتاب آبی رنگم را ورق زدم و بالای هر صفحه ، طرحی از لبخندت کشیدم.

لبخندها کج بودند به یاد لبخندهای کج اما زیبای کنج لبت.

دیشب به یادت رختخواب کودکی هایت را پهن کردم و در جای خالیت خودکارهای رنگیت را چیدم و برچیدم غم و اندوه نبودنت را

دیشب....امان از دیشب و دیشبها....

پ.ن:اینو برای خواهرم گفته بودم چندروز پیش.براش اس ام اس کردم و حالا هم اینجا مینویسمش!

ف-کوئین


موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته های من

تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن 1392 | 16:25 | نویسنده : ف |

امروز خوبم....

میدانی؟در گلدان ِ نکاشته ام علف رویید

از خانه ی همسایه ی دیوار به دیوارمان ، صدای گریه ی نوزادی به گوش رسید

و من.... با صدای گریه ی نوزاد ، لبخند زدم

لبخندی به وسعت دریای بی کران روی لبان بسته ام شکل گرفت و صدای معجزه ی خدا را شنیدم

امروز خوبم....

صبح که بیدار شدم عروسک کودکی هایم بالای سرم نشسته و با چشمانی فراخ به چشمانم نگاه میکرد

دستی دراز کردم و به آغوشش کشیدم و لبخندی به چشمان فراخش زدم و....

حس کردم او هم به من لبخند میزند

امروز خوبم....

 

ف-کوئین


موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته های من

تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن 1392 | 16:11 | نویسنده : ف |
من خیلی چیزها رو میفهمم و خیلی چیزها رو نه.قبلا سعی میکردم درباره ی چیزی که نمیدونم حرف نزنم و حالا و به جبر زمانه ، درمورد چیزهایی که نمیدونم هم گاهی حرف میزنم.

گاهی مجبورم مثل خیلی از شماها با کسی همصحبت بشم که چیزی از خودش و حرفهاش نمیفهمم و بیخودی لبخند بزنم و لبخند بزنم و چیزی هم نفهمم و نذارم بفهمه که نفهمیدم.این نفهمی ، زجرآوره و دارم عادت میکنم خودم رو زجر بدم.نفهمیدن خیلی سخته و سختتر از اون اینه که بخوای سعی کنی کسی از نفهمیت آگاه نشه و این دیوونه کنندس.

شعر میگم و داستان مینویسم و وقتی برمیگردم و نگاهی بهشون میندازم باورم نمیشه من گفته باشم.قبلا کسی بودم که حالا درکش نمیکنم.درک نمیکنم چرا خیلی حرفها رو زدم و خیلی حرفها رو نزدم.

انگار من مرده باشم و از مرده ی من ، شخص دیگه ای بیرون اومده باشه.شخصی که خودم هم نمیشناسم و دوست ندارم برای شناختنش تلاش کنم.حوصله ی شناختنش رو هم ندارم.

همیشه گفتم هنر نیست دیگری رو شناختن ، که نمیتونی دیگرانی که اطرافت هستن رو بشناسی اما هنر اینه که خودت رو بشناسی.اما خودم دیگه این هنر رو ندارم و چراش رو نمیدونم....

پ.ن:این پست خیلی از نظر خیلی ها بی ربط هست و از نظر من باربطه و احتمالا کسی ازش سردرنمیاره و ناراحت نمیشم.فقط نیاز داشتم کمی با خودم حرف بزنم.


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 18:22 | نویسنده : ف |
سلام.خوبین؟

دلم تنگ شده بود براتون.ممنون از کسایی که یادم بودن.منم به یاد همگی بودم.

شرمنده ی کسایی که دریا همون دریا بود رو دنبال میکردن.خیلی از نویسنده هایی که رمانی رو با شل کن و سفت کن ادامه میدن بدم میاد اما واقعا این بار دست خودم نیست و شرمندم.


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 13:56 | نویسنده : ف |
سلام.

شاید از نظر شما این پست کم باشه و کوتاه ولی تمام توان من همینقدره.پست بعد نمیدونم کی  چون امتحانای میان ترم شروع شده و تحویل پروژه ها هم همچنین.

بهم برمیخوره صفحه ی "وبگذر" رو باز میکنم میبینم ۴نفر آنلاینن و یه نظر هم نداریم. (توی وب نمیام و جزو آمار نیستم).میدونید با چه سختی تایپ میکنم و پست میذارم؟

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 12:17 | نویسنده : ف |
سلام.پست جدید ۱۰ صفحه ست.

نظرا رو رو کنید!میخوام بدونم نظرتون چیه؟تونستم خوب بنویسم؟قلمم چطور شده؟میام میبینم ۵نفر آنلاین داریم اما یه نظر هم نداریم به این فکر میکنم وقتی که میذارم اندازه ی یه نظر کوچیک هم ارزش نداره؟

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 11:55 | نویسنده : ف |
سلام.پست جدید ۹-۱۰ صفحه ست. پست بعدی هم هفته آینده نمیدونم کی!

نظرتون درمورد مینا چیه؟درمورد دریا.درمورد محسن.

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 11:11 | نویسنده : ف |
 
تصور کن روزی رو ...
پیام برام بفرستی و جواب ندم ...
هر روز پیام بدی و جوابی نگیری ...
زنگ بزنی بهم و تعجب کنی جواب نمی دم ...
و فرداش زنگ بزنی و یکی از خانواده ام جواب بده و بگه بفرمایید...
و تو با عصبانیت بپرسی کجایی؟
و بهت بگه .... منظورت ... مرحوم؟؟
چیکار میکنی؟ داد میزنی؟ گریه میکنی؟
اونوقت بهت میگه براش طلب رحمت و مغفرت کن امروز 4 روزه دفنش کردیم...
اون لحظه چی میگی؟
تا وقتی که من امروز کنارتم سعی کن دوستم داشته باشی یا به یادم باشی و منو ببخشی حتی اگه روزی در حقت بدی کردم ...
چون ممکنه روزی بیاد من بخوابم و دیگه بلند نشم ...
دیروز یکی رو دفن کردن . امروز یکی و فردا هم من ..
 
پ.ن:هرچند متنش بی ربطه اما محرم تسلیت باد!

موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 20:41 | نویسنده : ف |
یکی از دوستای عزیزم یه جلد برای این رمان طراحی کرده.میشه ببینید و نظرتون رو درموردش بگید؟ البته  بگم پس زمینه ش کار خودمه.یعنی عکسها و نوشته های روش رو حذف کنید خود جلد اصلی ، تمش کار منه.شخصا روی عکسها و نوشته هاش هیچ نظری نمیدم.میترسم اگه بگم خوبه شما هم تایید کنید یا برعکسش. پس چیزی نمیگم.
موضوعات مرتبط: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 19:19 | نویسنده : ف |
اینا عکسای انتخابی من هستن.به اون چیزی که توی ذهنتون هست میخوره؟اگه عکس دیگه ای در نظر داشتین بهم بگین.قصد داشتم داستان تا یه جایی پیش بره و بعد عکسها رو بذارم.اما میدونین که کم طاقتم!

بعدا نوشت: یه سری عکسها رو گلناز زحمتشونو کشیده.


موضوعات مرتبط: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دهم آبان 1392 | 11:38 | نویسنده : ف |
سلام.اومدم با  ۹-۱۰ صفحه.

منتظر نقد هستم.مینویسم و هیچکس نظر نمیده.میدونم چندنفری میخونن اما واقعا نمیدونم اعلام کردنش انقدر سخته؟ نظرتون درمورد محسن،محمد،دریا،سیامک،مینا چیه؟

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم آبان 1392 | 15:44 | نویسنده : ف |
سلام.عید غدیر که پس فردا هست پیشاپیش مبارک.

***غدیر یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند
و کسانی که جلو رفته اند برگردند، تا با ولایت حرکت کنند.
عید غدیر خم مبارک باد***

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام مهر 1392 | 9:31 | نویسنده : ف |
سلام.یه مطلبی یه جایی خوندم که حیفم اومد اینجا نذارمش!میخونید؟ بریم ادامه مطلب:
موضوعات مرتبط: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم مهر 1392 | 11:10 | نویسنده : ف |
سلام.این جیره ی هفته ی آینده ست و  ۸ صفحه!یعنی نهایت تلاشم.

 

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 19:29 | نویسنده : ف |
سلام.این ۸ صفحه هم جیره ی این هفته.

ویرایش نکرده براتون گذاشتم.غلط املایی یا هرچیزی دیدین بهم بگین درستش کنم.

خواهش میکنم کسی این رمان رو جایی کپی یا ذخیره نکنه.نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392 | 12:6 | نویسنده : ف |
بازم سلام.البته پیش از موعد ( مهرماه) اومدم.این پست ۸ صفحه ست.

۱.پست اول ویرایش شد ۲.هفته ای پست میذارم ۳.خواهشا نگید چرا پستها کوتاهه؟ ۴.شلوغیه سرم کمتر از شما نیست و چه بسا بیشتر هم هست. ۵.اگه شما ۱۰دقیقه وقت صرف خوندن میکنید من دو ساعت وقت صرف نوشتن و لااقل نیم ساعت ویرایش و بازخوانی میکنم ۶.مثل "حس پایدار" نشه که درک نشدم و با وجود هفته ای سه پست ۳۰-۴۰ صفحه ای بازم میگفتن دیر به دیر و کم میذاری!  ۷. گاهی بداخلاق میشم اما این مختص من نیست همه ی آدما اینطوری هستن.من رو با کسی مقایسه نکنید. نه قلمم رو و نه طرز فکر و طرز حرف زدنم رو! ۸.هرکی میخونه ممنونشم.مثل حس پایدار تنهام نذارید.نقد میخوام ۹.میخواستم یه سری دیالوگ ها رو به زبون محلی بنویسم ولی زیاد به چم و خم این زبون آشنا نیستم و نمیخوام به قومی توهین کرده باشم ۱۰.درمورد خیلی چیزا تحقیق کردم.یه چیزایی میدونستم.یه چیزایی رو پرس و جو کردم.اگه جایی ایراد و نکته ای دیدید حتما بگید درستش کنم.

خواهش میکنم این رمان رو کسی جایی کپی یا ذخیره نکنه. نه توی سیستم ، نه پرینت و .... ممنون!


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور 1392 | 10:51 | نویسنده : ف |
دریا همون دریا بود

نویسنده:ف - کوئین -خودم 

خلاصه:داستان درباره ی مردی به اسم محسن هست که تازه از زندان آزاد شده و همراه یکی از همبندیهاش به اسم عیسی ، که به سگ دست معروف هست و یه جوون ۲۵-۲۶ ساله س راهی سفر شمال میشن.توی تمام چند سالی که از حبسش میگذره ، هیچکدوم از زندانیا از دلیل حبسش باخبر نمیشن.حالا محسن میخواد پرده از راز چند ساله برداره.اونهم فقط برای عیسی!

شخصیت های اصلی:

محسن ملک مرادی

عیسی رنجبر

دریا شمسی پور

سیامک نورالهی

مینا ملک مرادی 

ژانر:پلیسی - عاشقانه(سعی میکنم همه چیش منطقی باشه) 

زبان:اول شخص(از زبان محسن) 

لطفا این رمان رو جایی کپی نکنید.مرسی.


موضوعات مرتبط: دریا همون دریا بود|ف - کوئین

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم تیر 1392 | 18:18 | نویسنده : ف |

حس پایدار

نویسنده:ف- کوئین - خودم

خلاصه : خلاصه ی خاصی نمیتونم بنویسم جز یه زندگی.شاید بهتر باشه خونده بشه و هرکسی طبق نظر خودش خلاصه ای رو ترتیب بده.

ژانر:اجتماعی-پلیسی-عاشقانه

بریده ای از داستان:

-از کی انقدر بی معرفت شدی روجا؟

جاخوردم!هم از حرفی که زد ، هم از لحنش و هم از اینکه من رو با اسم کوچیک خطاب کرده بود!سرم رو با گیجی ، جلو بردم.

-بله؟

آه کشید.

-میدونی چی به روزش اومده؟

قلبم ریخت.

-چی شده مگه؟


موضوعات مرتبط: حس پایدار|ف - کوئین

تاريخ : سه شنبه هجدهم مهر 1391 | 19:0 | نویسنده : ف |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

دریافت کد قفل کلیک راست

دریافت کد قفل کلیک راست


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

ابزار وبمستر