تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 18:32 | نویسنده : ف - کوئینی

 

 

سلام دوستان.

به وب من خوش اومدید. 

در این صفحه ی وب، رمانها و اشعار و دلنوشته هایی به قلم خودم قرار میدم.

 

 کپی کردن هرکدام از مطالب این وبلاگ بدون اجازه ی

رسمی از نویسنده(من) ، جرم محسوب شده و

با شخص خاطی ، قطعا طبق قوانین جرایم اینترنتی

برخورد خواهد شد.

 

یاحق....



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 18:30 | نویسنده : ف - کوئینی

 

 

آن روز، روزی مثل دیروز....روزی مثل هرروز....روزی که شاید از خیلی پیش، منتظرش بودم....

روزی که، برایش پَر میزدم ....

روزی که....

چشم که باز کردم، در قفسی تنگ و....

نه....تاریک نبود.اعتراف میکنم که هیچوقت تاریک نبود اما تنگ بود.

تو.... چه میدانستی که خانه ام تنگ است و حتی روشنایی ِ اطراف به چشمم نمی آید؟

چه میدانستی که خانه ام تنگ است و "آب" و "دان" ِ آماده هم به چشمم نمی آید؟

چشم که باز کردم، چشمی بود و دستی بود بیرون از قفس....

چشمی نظاره گر.چشمی منتظر ِ هر حرکت ِ بال های کوچک ِ من و دستی که هرروز "دان" میداد و "آب" میداد.

چشم که در قفس میگرداندم، همه چیز بود.همه چیز بود جز آن که باید باشد.همه چیز بود جز آزادی.

هربار که در کوچک قفس طلایی باز میشد....هربار که دستان بزرگ تو، از در کوچک قفس طلایی ام میگذشت، منتظر بودم. منتظر بودم دستان بزرگت، فراموش کنند در قفس را ببندند.

میدانی؟فکر میکردم تو با دستانت فکر میکنی.فکر میکردم با دستانت فکر میکنی و این دستانت هستند که راهم را سد کرده اند.

روزشمار میگرفتم تا روزی، دستانت من را نبینند و در قفس را باز بگذاری و ....

تا آن روز رسید....آن روز رسید و در قفس باز شد و....

برق چشمانم را، خودم هم میدیدم چه رسد به چشمان ِ بسته ی تو!

خود را به در قفس رساندم.رساندم و با چشمی هراسان، به تو چشم دوختم.

به تو که، چشمهایت را بسته بودی اما پلکت میلرزید و هرآن منتظر بودم پلک بگشایی و من را ببینی و در ِ باز ِ قفس را ببینی و....

چشم که باز نکردی، پلک که نگشودی....پَر گشودم و پَر بستم....پَر گشودم و پَر بستم....تا از تو و قفس طلایی دور شدم.

پنجره باز بود.خلاف ِ همیشه، پنجره باز بود و میدانستم آزادی ام حتمیست.

به پنجره ی باز که رسیدم....اندکی مکث....سر چرخاندم....نگاهم به پلکهای باز ِ چشم تو افتاد....

چشمانت برق میزد.... از چه؟ نمیدانستم. نمیدانستم و ترسیدم دست دراز کنی و پنجره ی آزادی را ببندی و باز به تبعیدگاه کودکی هایم بازگردم.

باز به سمت پنجره چرخیدم و به سمت ِ آزادی، پَر زدم....از درگاهش که رد میشدم، سر چرخاندم تا نگاهی به تو بیندازم. به تو که زندانبانم بودی.

شاید میخواستم دهان کجی کنم.شاید میخواستم آزادی ام را به رُخت بکشم اما نگاهم به قطره اشکی افتاد که از پلک ِ همچنان بازت سُر خورد و قِل خورد و تا چانه ات راه گرفت و ....تا زیر ِ میز که برسد دنبالش کردم و تا زمانی که میشد، نگریستمش.خواستم نگاهم را بالا بیاورم که قطره ای دیگر و قطره ای دیگر و قطره ای دیگر....

 

و.... پای ِ رفتنم را سست کردی زندانبان....

 

 

{ف - کوئینی}



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 18:12 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.حیفم اومد قبل از غیبت یک ماهه، پستی از این رمان نذارم.فقط برام مهمه نظرتون رو راجع به کار و حرفهای هستی بدونم.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 18:42 | نویسنده : ف - کوئینی
فکر کنم حق دارید یه پست دیگه هم داشته باشیم.هرچند که کسی هم نمیخونه!



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 18:19 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.پستی رو آماده کردم تا قبل از رفتنم و غیبت تقریبا یک ماهه ای که خواهم داشت، بذارم.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 14:37 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.به بهانه ی عوض کردن قالب وب اومدم یه مطلبی رو بگم.دوستان من احتمالا از 28 شهریورماه تا اواخر مهر نیستم.این یکی دیگه واقعا از دست من خارج هستش و معذرت میخوام.

آها یه چیز دیگه.خودم از این قالب خوشم نیومد!ولی گذاشتمش.دیگه ببخشید.



تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | 10:19 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.خوبید؟خوشید؟این پست ویرایش نشده.یه ضرب المثل هم آخر پست آوردم که پایینش توضیح دادمش.گفتم شاید کسی نشنیده باشدش.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 13:40 | نویسنده : ف - کوئینی
پست دوم و آخر ِ امروز.صحبتهای هستی توی این پست صادقانه میگم نظر شخصی من هستش. امیدوارم باعث ناراحتی کسی نشم.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 11:46 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.ببخشید بابت تاخیر.این پست کمی طولانی هست تا کم کاریم رو جبران کنم.البته میدونم جبران نمیشه.درضمن، من صحبتهای هستی رو توی این پست از دید یه زن، یه مادر نوشتم.اگه میخواید بپذیریدش خودتون رو یه زن خانه دار تصور کنید و نه یه زنی که شاغل هست.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 13:11 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.من برگشتم با یه پست.نمیدونم خوب شده یا نه؟ولی ویرایش نکردم.اگه غلطی بود ببخشید و بهم اطلاع بدید ممنون میشم.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 15:59 | نویسنده : ف - کوئینی
اینم پست دوم امروز.نمیدونم دوباره کی فرصت کنم بنویسم؟ببخشید...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 14:29 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.خیلی وقته پستی از این رمان نذاشتم.یه جورایی رشته ی کار از دستم در رفته. ممکنه وسطش  سوتی داده باشم.اگه چیزی بود ببخشید و بهم اطلاع بدید ممنون میشم.اصلا هم تمرکز نداشتم موقع نوشتن.بازم ببخشید.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 14:35 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.

عزیزان، سانحه ی هوایی رو به همگی تسلیت میگم.بیاید برای شادی روح اون عزیزان، فاتحه بخونیم.اگه نخواستین، براشون صلوات بفرستین.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 19:25 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.خوبین؟این پست، آخرین پست این هفته هست.البته پستش کوتاه هم نیست و میشه گفت اندازه ی دو پست هست.میگم کسی براش سوال نشد شغل شایان چیه؟حستون به این پست چیه؟میتونم بگم برام نوستالژیکه!



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 19:56 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستانم.خوبین؟ببخشید ممکنه تعداد پستها از این به بعد کم و زیاد بشه.درمورد تعدادش قولی نمیدم.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:40 | نویسنده : ف - کوئینی
پست سوم و آخر این هفته.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 16:24 | نویسنده : ف - کوئینی
پست دوم این هفته...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 10:55 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.بعضی کامنتها...وقتی میگم هفته ای سه پست یعنی سه پست.یعنی ممکنه توی یه روز هر سه پست رو بذارم.با یه روز درمیون بذارم.یا...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 10:14 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.ممنون از نظرات...این پست کاملا خام هست و ویرایش نشده...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 10:48 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام.نظرات رو نتونستم تایید کنم.ببخشید.این هفته فقط همین دو پست رو داریم.ببخشید.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 | 10:36 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان!پست رو ویرایش نکردم.فرصت نداشتم.اگه غلطی دیدید شرمنده!

نقد فراموش نشه لطفا.البته پست کوتاه هست.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 12:32 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستای خوبم.ببخشید که دیر شد.همونطور که قبلا گفتم، مسافرت بودم.

ممنون از دوستانی که برام نظر گذاشتن.نقد کردن.ممنون از همگی.گلایه ای هم دارم.چرا وقتی نوشتم که سفر در پیش دارم بازهم هستن کسانی که از نبودِ پست شکایت میکنن؟خواهشا من رو متهم یا تهدید نکنید!

منتظر نقد هستم.ممنون که هستین.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | 19:17 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.دوشنبه میرم سفر.فردا هم دانشگاهم.نمیتونم پست بدم.فقط دعا کنید دفاعم خوب از آب دربیاد! یه نکته درمورد رمان.رشته ای که برای هستی درنظر گرفتم رشته ی خودمه و کارشناسی ناپیوسته رو این وسط آوردم چون خودم دوسال درگیرش بودم و خلاص شدم.با این مقطع راحتترم.

منتظر نقد هستم!امیدوارم وقتی برمیگردم، نقدها اضافه شده باشه.ممنون.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سیزدهم تیر 1393 | 13:23 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام.خوبین دوستان؟ارغوانی همیشه موقع پست گذاشتن بهم میگه ما رو گرسنه نذار و پست رو بهمون برسون.حالا من به شما میگم من رو گرسنه نذارید و نقد و نظر رو بهم برسونید!



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 | 16:42 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.این پستو دوست دارم!نقد که انشاالله میفرمایید؟

پست بعدی احتمالا یکشنبه.شایدم شنبه.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 | 11:4 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.گله دارم.چرا کسی هیچ نقدی نمیکنه؟نظری نمیده؟



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 18:31 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام.قرار نبود پست هرروزی داشته باشیم اما خب حالا اومدم.فقط نقد فراموش نشه لطفا.

راستی این رمان رو توی 98یا هم میذارم.اینم آدرسش:

http://www.forum.98ia.com/t1294656.html



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 10:18 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.نظرتون درمورد این پست چیه؟نقد لطفا...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 14:56 | نویسنده : ف - کوئینی
دوباره سلام.قرار نبود هرروز پست بذارم.میخواستم توی ورد، تا جایی تایپ کنم و ذره ذره بذارم تا یه وقت کم نیارم.اما هم خودم بی قرار نوشتنش بودم و هم دوستی بهم لطف داشت  و ازم خواست تند تر پست بذارم.البته تصمیم دارم روند به صورت نهایتا هفته ای سه پست باشه.پستها نه چاق باشن و نه لاغر. حالا تا ببینیم چی پیش میاد و خدا چی میخواد؟
اعلام نمیکنم پست بعد رو چه زمانی میذارم تا بدقول نشم.منتظر نقد هستم.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 11:54 | نویسنده : ف - کوئینی
سلام دوستان.بازم اومدم.منتظر نقدهای سازندتون هستم.



ادامه مطلب

دریافت کد قفل کلیک راست

دریافت کد قفل کلیک راست


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

ابزار وبمستر